رونیارونیا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره

برای موش موشکم

جشن دندونی

سلام رونیای من خوبی دختر گلم نمیدونم الان که این مطلب رو میخونی چند سالته و کجایی ولی الان که من می نویسم بغلم هستی و 6 ماه و نیم سن داری و دو تا مروارید زیبا تو دهنت می درخشه بالاخره برات جشن دندونی گرفتم خاله نسترن و خاله نسرین جمعه اومدن و ما شنبه 7 /11 91 برات جشن گرفتیم خیلی خوش گذشت البته شما یک کمی اذیت کردی وباز غریبیت میکرد ولی بازم خوب بود اینم عکس های جشن دندونی دخترم ان شاالله جشن عروسیت گل قشنگم  این کارت دعوتت بود گلم                    اینم کیک دندونی شما یکس...
14 بهمن 1391

اغاز دندون در اوردن رونی گل مامان

جیگر من بالاخره امروز جمعه 22 دی 91 در سن 5 ماه و 27 روزگی رویت شد اره دندونت رو میگم مبارککککککککککککککک باشه گلم   انار دونه دونه  بچه ای دارم درونه قشنگه مهربونه انار دونه دونه چند روزه که بچه ام  گرفتار دندونه انار دونه دونه  توی دهان بچه ام یک گل زده جوونه گل نگو مرواریده مثل طلای سفیده هیچ کی از این قشنگتر جواهری ندیده           ان شاالله خاله ها هفته دیگه بیان تا برات جشن بگیریم اینم عکسش که به زور گرفتم   ...
22 دی 1391

عکس هایی از 5 ماهگی

دنیای مامان خیلی وقته عکسای نازت رو نذاشتم اینم عکس های دخمرم     بقیه عکس ها در ادامه اینم بقیشون         فدای دختر گلم ان شاا.. عکس های 100 سالگیت مادر ...
12 دی 1391

شروع غذای کمکی رونی خانوم

دختر ما هم دیگه غذا خور شد از شنبه 3 دی 91 در سن 5 ماه و 6 روزگی اولین فرنی عمرش رو خورد از هفته بعد هم شروع به خوردن حریر بادوم کرد هر چند که این غذاها رو مثل شیر دوست نداری ولی وقتی با انگشت بهت میدم بهتر میخوری جیگری اخه گل من خیلی با عشق شیر میخوره و انقدر ملچ مولوچ میکنه که دل همه رو آب میندازه تازه شیر هم از لب و دهن کوچولوش سرازیر میشه نوش جونت عزیزم گوشت بشه بچسبه به تنت اینم عکس خانوم خانوما و اولین غذاش ببخشید عکسش زیاد جالب نیست اخه با یه دستم رونیا رو نگه داشتم و با دست دیگه ازش عکس گرفتم     ...
9 دی 1391

برای نازگلم

     تقدیم به صاحب چشمانی که آرامش قلب من است و صدایش دلنشین ترین ترانه من است. از بودنت برایم عادتی ساختی که بی تو بودن را باور ندارم چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب تر شد که دنیای من شدی همیشه بدان که تا بیکران عشق عاشقانه دوستت دارم و برای سلامتیت همواره دستانم را به سوی آسمانها دراز می کنم. دوستت دارم دخترم ...
8 دی 1391

اولین شب یلدا با حضور دخمری

آره نانازی پارسال شب یلدا تازه چند روزی بود فهمیده بودم مهمون دلم شدی و امسال یلدا مهمون آغوشم امسال خونه مامانی (مامان بابا) بودیم ولی امان از این حس غریبگی شما که نزاشتی مامان هیچ کار کنه تازه شام هم نتونستم درست بخورم و شما همش بهونه گیری میکردی البته یک خورده بیحال بودی ولی خدا رو شکر اومدیم خونه دیگه حالت خوب شد دخترم یلدا رو بهت تبریک میگم و امیدوارم یلداهای زیادی رو تجربه کنی راستی یادته وقتی تو شیکمم بودی ازت خواستم برا خاله نسترن دعا کنی امتحان وکالت قبول بشه اره مامانی قبول که شد هیچی تازگی ها دفتر هم زده و برا خودش خانوم وکیلی شده از اینجا بهش تبریک میگم و ارزوی موفقیت براش دارم خاله نسرین هم داره ارشد میخونه دخترم خاله ...
3 دی 1391

رونیا بزرگ میشود

گل مامان امروز 17 آذر 91 در سن 4 ماه و 23 روزگی  وقتی صبح بهش گفتم بریم ددر دیدید بوق بوق با صدای بلند خندید تا حالا این احساس رو نداشتم خیلی خیلی .... زیبا بود ما هم دخترمون رو بردیم ماهان و باغ شاهزاده رو نشونش دادیم و شب هم دندونی شو از دستم گرفت و تو دهنش گذاشت بمیرم برات چند روزی که لثه هات میخاره و با دستات میخاری وقتی من برات میخارم خیلی خوشت میاد دلبرم امیدوارم زیاد اذیت نشی و زود دندون در بیاری تا بهت غذا بدم تازه میخام برات جشن دندونی بگیرم
17 آذر 1391